..:فاحص ، تفحّصی در ناگفته ها:..

سوره ذاریات آیه (56)وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْإِنسَ إِلَّا لِیَعْبُدُونِ ....جن و انس را جز برای پرستش خود نیافریده ام

لبیک یا حسین
ساعت ۱۱:٢٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/٢٠ 

سلام

دیروز به دیدار نور چشمانم رفتم شاید بارها به دیدارشان مشرف شدم اما هرگز رنگ و بوی دیدار دیروز را نداشت تلاطم در سیل جوشان و مردم عاشق ولایت احساس دیگری دارد.هرگز آرزو نکنید که کارت ویژه دیدار نصیبتان شود.خلاصه اشکهای جاری شده دیروز را با سربند

(لبیک یا خامنه ای)

پاک کردم تا شاهدی باشد برای امام زمانم (عج الله)لحظه به لحظه جوشش در سیل خروشان،همه فشارها و سختی های دیدار همچون شهد شیرین عسل به کامم نشست

(تحلیل های زیبای رهبری و همچنین متن کامل فرمایشات را در وبلاگ دیگرم((کلام)) مطالعه بفرمایید)

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

نمیدانم چرا تا می خواهم ناگفته هایم را بگویم اتفاقی می افتد ، حوادثی که دلیلش را نمیدانم... خدایا مدتهاست که امروز و فردا میکنم ولی اتفاقی بچه گانه همه چیز را بهم میزند کمک کن


 
ولایت در خون ماست
ساعت ٦:٥۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/۱٤ 

سلام دوست من

در وبلاگ دیگرم(کلام،حرفهای یک متکلم) با دو مطلب تحت عنوان ولایت مصلحت اندیشان نظام و نامـــــه مـــــن بــــه آیت الله مقتــــــــدایی(چرا اینقدر دیر؟) ،به روزم.بیایید،بخوانید،نظر دهید...


کلمات کلیدی:
 
درس از محضر اباعبدالله(علیه السلام)
ساعت ۱٠:۳٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/٤ 

سلام

دو روز به محرم مونده  بود. من هم برای یک دوره آموزشی رفته بودم اصفهان.قرار بود تا کارهایی رو انجام بدم ولی چون خودم نبودم نمیدونستم باید چه کار کرد؟ با این حال به خدا توکل کردم.تقریبا همه کارها رو هماهنگ کرده بودم جز یکی... تنها یکی رو میشناختم که میتونست اون کار رو برام انجام بده.من هم اصلا دلم نمی خواست تماس بگیرم.چون چند بار زنگ زدم و به تلفنم جواب نداد.کمی راجع به کاری که قراره انجام بشه فکر کردم.بعد به این نتیجه رسیدم که من قراره برای نور چشم مادرم حضرت فاطمه زهرا(س)یعنی حضرت ابا عبدالله(ع)کار انجام بدم پس اگه الان کوچیک بشم در واقع بزرگ شدم.دل به دریا زدم و زنگ زدم.همونطوریکه فکر میکردم شد جواب نداد!!!خلاصه رو موبایلش پیام دادم و ازش خواهش کردم.اون بنده خدا هم به نحوی از انحا گفت نمیتونم.حالا فکر کرده بود الان من فریاد وا حسینا میزنم و کاسه چه کنم به دست میگیرم.اما الحمدلله کارا رو خود حضرت اباعبدالله(ع)انجام داد.تاقبل از این فکر میکردم که فقط ایشون انجام میتونه بده و لا غیر...

چند روزی گذشت تا اینکه به یه حدیث از امام حسین علیه السلام برخوردم که فرمودند:

عاقل،باکسیکه می ترسد او را دروغگو  پندارد هم سخن نمیشود ، از کسیکه میترسد او را ردکند درخواستی نمیکند، به کسیکه میترسد او را بفریبد تکیه نمی نماید و به کسیکه به امید او اطمینانی نیست امید نمی بندد

_______________________________________________


کلمات کلیدی:
 
انتظار
ساعت ٧:٤٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۸/۱۳ 

عصر یک جمعه ی دلگیر ،دلم گفت بگویم،بنویسم :
که چرا عشق به انسان نرسیدست
چرا آب به گلدان نرسیدست
وهنوزم که هنوز است ،غم عشق به پایان نرسیدست
بگو حافظ دلخسته زشیراز بیاید، بنویسد

 که هنوزم که هنوز است چرا یوسف گمگشته به کنعان نرسیدست

و چرا کلبه ی احزان به گلستان نرسیدست
عصر این جمعه ی دلگیر وجود تو کنار دل هر بیدل آشفته شود حس

 تو کجائی گل نرگس؟

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

کاش میشد ناگفته ها را گفت...


کلمات کلیدی:
 
ملتمس دعا
ساعت ٧:٥٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٧/۳٠ 

«الهم رد کل غریب و فک‎کل اسیر»

التماس می کنم تا:

برای آزادی سید حشمت الله عطارزاده نیاکی (دیپلمات ربوده شده در پاکستان) دعا کنید.خانواده ایشان ملتمس دعای خیر شما می باشند...

از ٢٣ آبان ماه سال قبل تا کنون روزهای سختی را در بی خبری سپری نموده اند...

 

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

نمایشگاه مطبوعات

زمان: از تاریخ ٢٨ مهر لغایت ۴ آبان

مکان:مصلی امام خمینی

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 


 
یا صاحب الزمان آجرک الله فی هذه المصیبه...
ساعت ٦:٠٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٧/٢٢ 

امام صادق (علیه السلام):

مؤمنی نیست جز آنکه خداوند تبارک و تعالی چهار نفر را بر او گماشته است:

اول؛شیطانی که او را وسوسه کند

دوم؛کافری که در کمین است

سوم؛مومنی که بر او حسد برد و او از همه برایش سخت تر است

چهارم؛ منافقی که از لغزشهای او دنبال گیری کند...

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

خداوندا ترا سپاس که هر ۴ گروه را بر من گماشته ای...

اما خداوندا با هرخاری،گلی هم همراه است ؛ترا به خاطر کسانی که همواره کمک حالم بوده اند نیز سپاسگزارم...

در وبلاگ دیگرم با مطلبی به عنوان(( امام صادق وارث غریبی در قربت)) به روزم

 


کلمات کلیدی:
 
یاد ایامی...
ساعت ۱٢:٥٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٧/۱٧ 

سلام

قبل از اینکه این پست رو بخونین باید بگم این اتفاق خیلی برام عزیز بود و وقتی که خواستم رو کاغذ بنویسم اشک تو چشام حلقه زد حس خوبی داشتم

امروز خواستم اتاقم رو مرتب کنم.نمیدونستنم از کجا باید شروع کرد!!!به سراغ کتابخونه رفتم،همه کتابها به هم ریخته بود،هیچ کدومش سر جاش نبود،تازه کلی خرت و پرت و کاغذ هم داشتم که نمیدونستم چیه؟

بعد از اینکه کتابها رو مرتب کردم به سراغ کاغذها رفتم،اولیشون رو که نگاه کردم به یاد اردوی مشهد پارسال افتادم(اردویی که هیچ وقت برگزار نشدناراحت)لیست غذای شام و نهار زایرین جلوم بود

روز اول:صبحانه    پنیر

         ناهار        چلو جوجه کباب

        شام         همبرگر

روز دوم:صبحانه    خامه عسل

          ناهار          ...

خیلی برام جالب بود،چون کاغذ دوم هم بی موضوع نبود؛راجع به هماهنگی محل اسکان بود؛یک لحظه به فکر فرو رفتم خیلی ها(یعنی همه) خواستند که این اردو برگزار نشه ولی من اصرار داشتم.تازه کلی کتاب و کتابچه از ارگانهای مختلف گرفته بودم هرچی به این و اون دادم باز هم دارم خلاصه این کاغذا برام خیلی مهم بود،جداشون کردم.

کاغذ بعدی راجع به هماهنگی برگزاری نمایشگاه بود،نمایشگاه سوم خرداد؛اون موقع با بهترین دوستان(سابقم)یه نمایشگاه برگزار کردیم که خیلی خوش گذشت،عالی بود،یکی از خالصانه ترین کارهایی بود که در تمام عمرم انجام دادم مالک،جواد،سید مرتضی،حاج علیرضا،مسلم و... چند تا عکس هم پیدا کردم،من بودم با مالک و علیرضا جلوی صندوق دلنوشته ها...

وای خــــــــــــــــــــدا چقدر خوش گذشت!!!!

مالک؛یادته رفتیم پیش عباسگاوچرانبهمون ماشین نداد؟؟؟ حفظ آثار یادته؟امام صادق چطور؟سید مرتضی ستاد راهیان یادت میاد؟

رفتم سراغ دسته کاغذای بعدی؛

نوشته شده بود:

برادر سید ابراهیم نیاکی(طرح تعالی)

کلی کاغذ و عکس پیدا کردم،از بچه های حاضر تو اون دوره،کلی هم عکس پیدا کردم با مهدی و مالک و امین و علی و مجید و سعید و جواد و علیرضا و...

جواد؛قطار یادت میاد؟

دوباره چند تا کاغذ از اردوی مشهد پارسال بود...ناراحتاردوی برگزار نشده!!!

کاغذای بعدی چندتا شماره تلفن بود ،شماره راننده اتوبوسهای شهری؛جلوی شماره ها تو پرانتز نوشته شده بود((جمـــــــــــکران))قلب یادش به خیر شامهایی که تو جمکران خوردم هنوز هم مزش رو زیر زبونم حس میکنم شاید به این خاطره که دیگه شبها جمکران نمیرم... مراسم ماه محرم یادم نمیره؛یه شب خودم نتونستم برم و یکی از بچه ها رو فرستادم،کلی آبرو ریزی شد،آب معدنی،گم شدن یکی از بچه ها و...

کاغذای بعدی راجع به نمایشگاه کتاب پارسال بود،اولیش یه پاکت بود که روش نوشته شده بود:

مرکز تخصصی مهدویت:شریفی

یاد اون موقع افتادم همون موقع که copy & paste من ضعیف بود. یادش به خــــــیر!!! کلی بن کتاب و ارسال رایگان کتاب پیدا کردم...

کاغذای بعدی تو یه پاکت بود که چند تا عکس توش بود؛دعای عرفه،پارسال،شلمچه و...

مالک؛دزفول یادت میاد؟

امین؛کارون یادته که شلوارم پاره شد؟(میدونم میگی نهخنثی!!!)خرمشهر،جلوی مسجد،جلسه مخفیانه که دیگه یادته؟

محمدرضا یادش به خیر!!!

سید چه با وفــــــــــــاستتعجب    واویلا  واویلا

دزفول یادش به جــــاستکلافهواویلا  واویلا

چاییـش همش به راستخوشمزه      واویلا  واویلا

امین چه بی ریــــــــاستسبز      واویلا  واویلا

حالا میــــخاد بــــــــــــــرهگریه      واویلا  واویلا

مالک چه مشتیــــــــــــهدروغگو        واویلا  واویلا

دوست یه رشتیـــــــــهقهقهه       واویلا  واویلا

خلاصه کاغذای بعدی هر کدومش یاد آور خاطرات خوب و خوشی برام بود...

یکیشون یه تیکه مقوای قشنگ بود که روش نوشته شده بود هزار گل صلوات تقدیم به ... یکی دیگشون وصیت نامه یه شهید بود که خیلی برام اهمیت داشت...

اون کاغذا رو از تو اردوی راهیان گرفته بودم.همون موقع که فاتح 7 بودم. یادم میاد یه روز ناهار کم اومد من هم طبق معمول ...عصبانی

 صلوات....salEvat و ...

یادش به خیـــــــــــــــــرخجالت!!!

اگه میخاین خاطرات خوشی که مربوط به دوستان خبرنگارم و یا اونایی که مربوط به حجقلب میشه و راجع به سوغاتی هام ، راجع به اردوی تابستون امسال و اتفاقاتش بدونین حتما پست بعدی رو بخونین...

 ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

مسلمانان مرا وقتی دلی بود....منتظر

 

 ٧٢ شب مانده کمر خم بشود

٧٢ عاشق ز زمیـــن کم بشود

٧٢ میدان بـــــــــلا در راه است

٧٢ شب مانــــــده محرم بشود

 

بزرگی فرمودند:

مردم اغلب بی انصاف بی منطق وخودمحورند ولی آنان راببخش....

اگرمهربان باشی تورابه داشتن انگیزه های پنهان متهم می کنند ولی مهربان باش....

اگرشریف ودرستکارباشی فریبت می دهند ولی شریف ودرستکارباش....

نیکیهای امروزت رافراموش می کنندولی نیکوکارباش وبهترینهای خودرابه دنیاببخش.حتی اگرهیچگاه کافی نباشد...

ودرنهایت می بینی که هرآنچه هست همواره میان تووخداونداست نه میان تو ومردم....


کلمات کلیدی:
 
آقا بیا فقط با یک شرط...
ساعت ۱٠:۳۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٦/۸ 
از دوری تو غمین و نالان هستیم

وز کردۀ خود کمی پشیمان هستیم

اصلیت ما را تو اگر می پرسی

از کوفه ولی مقیم تهران هستیم!

ما لشگری از سلاح روسی داریم

در دوز و کلک رگ ونوسی داریم

هر جمعه که شد بیا که ما منتظریم

این هفته فقط نیا عروسی داریم

از جور زمانه ما شکایت داریم

اندازۀ کوه و صخره حاجت داریم

ما مشکلمان گرانی و بیکاریست

آقا به نبودنت که عادت داریم...

ما قیمت روز ارز را می دانیم

معیار بهای بورس در تهرانیم

فعلا دو سه روزیست هوا پس شده است

هر روز دعای عهد را می خوانیم

صد موعظه کن ولی ز تسلیم نگو

از خمس و زکات و ضرب و تقسیم نگو

آقا تو بیا ولی فقط با یک شرط...

از آنچه که ما دوست نداریم نگو!
.
.
بر گرفته از وبلاگ برادر بزرگوارم محمد تورنگ (دوست مهربان)
.

کلمات کلیدی:
 
متن کامل نامه توکلی به کروبی:
ساعت ٦:٠٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٥/۳٠ 

متن کامل نامه توکلی به کروبی:

برادر ارجمند جناب آقای مهدی کروبی

با سلام واحترام

طی دو ماه و اندی که از انتخابات می‏گذرد جنابعالی بیانیه‏ها و موضع‏گیری‏های متعددی داشته‏اید که لحن وادبیات آن با سوابق شما ناسازگار است و بیشترین نفع آن را تاکنون دشمنان امام (رحمه الله علیه) و دشمنان ملت ایران برده‏اند. مطالبی که بعضا بی‏محابا مطرح می‏کنید و چنانکه گفته‏اید قصد ادامه دادن دارید، مرا بر آن داشت که به عنوان برادری که چندان بی‏انصافش نمی‏دانید مواردی را تذکر دهم که «ان الذکری تنفع المومنین»

از فردای روز رای‏گیری، به جای آنکه از حق قانونی خویش در اعتراض به نتایج، استفاده کنید و از مجاری قانونی و به روش قانونی، پیگیر باشید. بخشی از مردم را به خیابان‏ها کشاندید و شد آنچه نباید می‏شد و چه جان‏ها و مال‏ها و آبروها که آسیب ندید. حالا مدت‏ها تلاش مدبرانه از جمله تعقیب و مجازات آسیب‏زنندگان (از هر دو طرف و در هر مقام و لباسی) باید صورت گیرد تا شاید بخشی از آب رفته به جوی بازگردد.

تاسف‏بارتر آنکه در مقابله با اقدامات ناصواب که شاید برخی از آن‏ها را باید جنایت نامید، راه نادرستی برگزیده‏اید (اینجانب نیز به عنوان یک مسلمان انقلابی و نماینده مردم در مجلس در حد ضرورت از طریق رسانه‏ها به این قبیل اقدامات غیر قابل تحمل اعتراض کردم و چندین برابر آن را به شفاف‏ترین وجه، از طریق مراجع مسوول و بدون کار تبلیغاتی دنبال کرده‏ام) شما در این صحنه در حال فرو رفتن به چاه ویلی هستید که فقط لطف الهی و بازگشت به مبانی رفتاری گذشته‏تان می‏تواند شما را از آن نجات بخشد.

در سخنان و نوشته‏های خود تعابیر تند و گزنده‏ای به کار می‏برید که هر کدام تیری است که از چله کمان شما به سوی آبروی نظام ـ برخاسته از زحمات امام و متکی به رای مردم ـ رها می‏شود. لحظاتی با خدا و وجدان خود خلوت بفرمایید تا ببینید آب به آسیاب چه کسانی می‏ریزید. به راستی حدس می‌زنید که اگر امام امروز در قید حیات بود، با شما چگونه برخورد می‌کرد؟

من نه می‏خواهم و نه شاید بتوانم بر سر این‏که گفته‏اید به قصد قربت و برای دفاع از نظام و امام(ره) چنین می‏کنید با شما محاجَه کنم. اما نتیجه رفتار و موضع‏گیری‏های شما در این ایام، بهترین سلاح را برای حمله به جمهوری اسلامی به دست دشمنان داده است.

واسفاء از اینکه مهدی کروبی انقلابی و منشا خدمات ارزنده، به سمتی برود که سرکرده گروهک منافقین که دستش تا مرفق به خون هزاران مرد و زن وکودک این کشور آلوده است به تجلیل از او بپردازد و حرفهای این پیر انقلابی را به عنوان بهترین سند اباطیل خویش ارایه کند و البته گفتن این حرفها را به زعم پلید خویش، کفاره گناهان دیروز کروبی بشمارد! باید خون گریه کرد و از غصه جان داد.

آقای کروبی!

فکر نمی‏کنید شما با ادعای خط امام بر امام، ظلم روا داشته‏اید؟ آیا امام(ره) نفرمود: «پشتیبان ولایت فقیه باشید تا به مملکت آسیب نرسد». بنده و شما در قبال مردم و رهبری مسوولیم و یک وجه این مسوولیت نیز اعتراض موثر به کژتابی‏های درون حکومت است ولی اعلان ختم جمهوریت وظیفه دیگری است. با این تصور که نظام در حال نابودی است، نمی‏توانیم به روش‏های نظام برکن، جمهوری اسلامی را از انحراف به راه صحیح برگردانیم.

جنابعالی در قضایای آقای منتظری به حق در صف اول موضع‌گیری علیه سیاه‏نمایی‏های صورت گرفته علیه نظام اسلامی، پشت سر امام قرار داشتید. اکنون چه شده است که به همان بلیه گرفتار آمده‌اید؟ و ناخواسته هیزم به تنور دشمنان زخم خورده امام و امت می‌افکنید؟ به راستی حدس می‌زنید که اگر امام امروز در قید حیات بود، با شما چگونه برخورد می‌کرد؟

جناب آقای کروبی!

می‌دانید که در این نقد خیرخواهانه در صدد تنزیه تندروی‌های ناصواب مقابل یا نادیده گرفتن جرایم واقع شده نیستم ولی عرض می‌کنم نقش خویش را در این حوادث با چشم خیرخواهانه بی‌طرف هم ببینید اینجانب و بسیاری از دلسوزان اسلام، مردم، انقلاب و ایران، امیدواریم شما در رویکرد امروزتان که بر خلاف مبانی و رویکرد دیروزتان است، تجدید نظر بفرمایید بدون آنکه در استیفای حقوق مردم لحظه‌ای سستی به خرج دهید، مشروط بر آنکه روشی برگزینید که اولاً به استیفای حق کمک کند و ثانیاً دشمنان همین مردم، فرصت بهره‌گیری نیابند و نقشه‌هایشان در شکست وحدت ملی نقش برآب شود، نه آنکه خدای ناخواسته به مثل «یکی بر سر شاخه بن می‌برید» مصداق یابد.

به امید وحدت و پیروزی مردم ایران اسلامی

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

داخل پرانتز!!!

تماسهای فاحص با مهدی کروبی جهت پیگیری نامه بی نتیجه ماند و احمد توکلی گفت:منتظر جوابیه نیستم قصد من یاد آوری بود!!!

.

.

خدایا تو را سپاس می گویم که در مسیری که در راه تو بر می دارم آنها که باید مرا یاری کنند سد راهم می شوند، آنها که باید بنوازند سیلی می زنند، آنها که باید در مقابل دشمن پشتیبانمان باشند پیش از دشمن حمله میکنند و .....

تا در هر لحظه از حرکتم به سوی تو از هر تکیه گاهی جز تو بی بهره باشم.


 
دل نگار
ساعت ۸:٠٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٥/٢٥ 

ما زیاران چشم یاری داشتیم            خود غلط بود آنچه می پنداشتیم

سلام به همه شما عزیزان

امروز میخام با چند تا سئوال یه پست متفاوت بنویسم اگه میخای بخونی بعدش ... بدی لطفا نخون

آیا تا حالا شده دلتون بخاد به یک سال عقب تر برگردین؟آیا تا حالا شده دلتون بخاد در انتخاب دوستان خودتون دقت بیشتری کنید؟آیا تا حالا شده حس کنید که یک سال تمام راجع به همه چیز و همه کس اشتباه میکردید؟آیا تا حالا نظرتون راجع به زندگی عوض شده؟آیا تا حالا شده حس کنید بهترین کسانی رو که بهشون اعتماد میکنین بهتون خیانت کردن؟تا حالا شده هر کسی هر چیزی که میخاد در غیبت شما بگه بعدش بهتون بگه ازتون میخام حلالم کنین ولی از من نخاین که خودم رو بهتون معرفی کنم؟!آیا شده تاحالا شما رو به بازی بگیرن و شما ببنید که اولاد زهرا سلام الله علیها در تمام طول تاریخ مظلوم بودند؟آیا شده به قدری در قباحت پیش روی کنند که به شما عینک بد بینی بزنند ولی خودشون در از بین بردن شما از هیچ کوششی دریغ نکنند؟شده تاحالا فکر کنید که به فرض اینکه من حلالتون کردم به مادرم زهرا چه جوابی برای گفتن دارین بدین؟ شده تا حالا هرکسی و هر مقامی دون شان شما باهاتون بد برخورد کنه؟شده تاحالا کسانی رو ببینید که فکر میکنند که مطهرند یا فاضلند و ادعای پرچمداری از حرمت خون شهدا رو بکنند؟آیا شده همین افراد هم در حقتون خیانت کنند؟آیا از اینکه اونا اینقدر خودشون رو کوچیک کردن و به شما به خاطر غرض های شخصی دارن ظلم میکنن خندتون بگیره؟آیا شده تاحالا بفهمید که همه حرفایی رو که عده ای به خاطر پاسداشت خون شهدا میزنن دروغه؟آیا شده تا حالا خیانت منافقین بهتون آشکار بشه؟ آیا شده یک سال تمام به یک عده بگی برادرم یا خواهرم بعدش بهت ثابت بشه که تو خالصانه بهشون برادر و خواهر خطاب کردی و اونا با جسارت تمام از هیچ کوششی برای انزوای تو دریغ نکردند؟آیا شده بازهم خندتون بگیره؟آیا شده به خاطر خصومت های شخصی یه عده از شما سوء استفاده کنند؟چند بار تاحالا شطرنج بازی کردین؟ شده خودتون رو جای اون مهره های شطرنج فرض کنید؟شده ببینید که برای جابجایی این مهره ها دارن تقلب میکنن؟شده به بازیگران این بازی بخندید؟شده بوی خیانت رو از این بازی استشمام کنید؟شده بفهمید که خدا گفته ان الله لا یهدی القوم الظالمین ولی امید هدایت این ظالمین رو داشته باشید؟شده بازهم خندتون بگیره؟از این بخندین که خوب خر سواری دادین؟خوب تونستین اسیر بازی هاشون بشین؟خیلی خوب تونستن با ترفندهای مختلف شما رو به بازی بگیرن؟شده فکر کنید که اینها چرا دم از آخرت میزنن؟بازهم بهشون بخندی؟

چند وقت پیش رفته بودی ورزش؟شده بعد از ورزش احساس آزادی کنی؟شده احساس کنی که امروز دیگه آزادی؟شده با خیال راحت با تلفن صحبت کنی؟شده فکر کنی داری پر میگیری؟شده خودت رو به خاطر از دست دادن همه چیزای خوب و همه لحظات خوب مواخذه کنی؟شده خودت رو مواخذه کنی که چرا بهترین خاطراتم رو نثار بدترین افراد کردم؟شده برای فردای خودت از همین امشب برنامه ریزی کنی؟ شده دلت بخاد از ایام خوب جوانی خودت بهترین بهره رو ببری؟

اگه شده غصه نخور چون ما مثل هم هستیم

 

اما راجع به دوشنبه

یادم میاد چهار پنج سالم بود که گفتن اسرا قراره برگردن.شاید سنم کم بود ولی هیچ وقت یادم نمیره.پدرم یه BMW صفر کیلومتر رو تازه دو هفته از نمایندگی تحویل گرفته بود.با چه ذوق و شوقی رفتیم و بهش گل زدیم و اون روز به استقبال آزاده ها رفتیم.پدرم از بس خوشحال بود رفته بود و روی شیشه عقب داد براش نوشتن:

امام خمینی:اگر روزی اسرا برگشتند و من نبودم سلام مرا به آنها برسانید