این روزها روزهای اتفاق است ، اتفاقات مکرر با طعم مکدر!!! کدورتهایی با طعم نیایش... همان داستان ناز و نیاز... ناز رب و نیاز مربوب...
مُعاشران! گره از زلف یار باز کنید
شبی خوش است، بدینْ قصهاش دراز کنید
حضور خلوت انس است و دوستان جمعند
«و ان یکاد» بخوانید و در فراز کنید
رُباب و چنگ به بانگ بلند میگویند
که «گوش هوش به پیغام اهل راز کنید
به جان دوست، که غم، پرده بر شما ندرد
گر اعتماد بر الطاف کارساز کنید
میان عاشق و معشوق فرق بسیار است
چو یار ناز نماید، شما نیاز کنید»
نخست موعظه پیر صحبت این حرف است
که «از مصاحب ناجنس احتراز کنید»
هر آن کسی که در این حلقه نیست زنده به عشق
بر او نمرده به فِتوای من نماز کنید
وگر طلب کند انعامی از شما حافظ
حوالتش به لب یار دلنواز کنید
آری خداوندا تو را سپاس که درد از توست ،خوشتر آنکه از رگ گردن بر ما نزدیکتری و جنبنده ای بی اذنت تحرکی ندارد
خداوندا بهتر میدانی که خریدار ناز تو منم و ندارم غیر از تو امید بر کسی
اسرا آیه 67: و زمانی که در دریا سختی و آسیبی به شما رسد هرکه را جز او می خوانید و گم می شود و هنگامی که شما را به سوی خشکی نجات دهد از خدا روی می گردانید و انسان (با اینکه الطاف خدا را همواره در زندگی خود لمس می کند)بسیار ناسپاس است...